شيخ ذبيح الله محلاتى

260

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

اين مرتبه چون ابو بكر بيرون رفت ابو جهل را ديد كه مردمان را به‌سوى حبيب دعوت مىنمايد چون جملگى ار در آنجا انجمن كرد با حبيب بن مالك گفت هيچ‌كس از خدمت تو سر برنتافت اينك تمامت قريش در خدمت تو حاضرند جز بنى هاشم و بنى عبد المطلب اكنون بفرماى تا ايشان را حاضر بنمايند حبيب بفرمود تا چهل نفر از بزرگان انجمن در طلب ابو طالب بيرون شدند و بدر سراى او آمدند و در بكوفتند ابو طالب از خانه بدر شد و صورت حال را باز دانست فرمود شما بنزد حبيب شده او را آگهى دهيد كه من اكنون بر شما خواهم رسيد پس آن جماعت بازشدند و او را آگهى دادند در آن‌وقت ابو طالب جامهء فاخر در بر كرد و با بزرگان بنى هاشم و بنى عبد المطلب روانهء ابطح شد و صفها از بهر ايشان بشكافتند تا بنزديك حبيب آمدند و بر او سلام دادند و جواب شنيدند و در پيش روى حبيب بنشستند و مردمان چشمها بر بنى هاشم داشتند تا بدانند چه خواهد شد نخستين حبيب آغاز سخن كرده و گفت اى ابو طالب در فضل و شرافت شما هيچ‌كس را از مردم عرب جاى سخن نيست جز اينكه مردم بطحا و بزرگان صفا شكايت از غلامى مىنمايند كه در ميان شما نشو و نما دارد و گمان مىكند كه پيغمبر است و هيچ پيغمبر نيامد جز اينكه او را معجزهء روشن و دليل مبين بوده و هم‌اكنون نيكوست كه اين غلام از آن پيش كه خود را به نبوت بستايد حجت خويش را آشكار كند تا مردمان بنگرند و به دو ايمان آورند و اگر او را آيتى نباشد از آنچه خواهند ردع و منع فرمايند و شما خود آگاهيد كه اين كار جز به آيت بزرك بر اولاد ابراهيم راست نيايد همانا شرف و مكانت شما در قريش باعث شده است كه از سفك دماء محفوظ مانده ايد و الا خود مىدانيد كه اگر مردى در ميان عرب باديد آيد و خدايان ايشان را دشنام بگويد و ايشان را از عبادت اصنام بازدارد قتل او را واجب دانند . ابو طالب گفت اى ملك اين مرد بدون حجت هيچ سخن نكند بلكه با اين جماعت گويد كه من رسول خدايم به شرط معجزهء روشن و حجتى مبرهن و شما را بپروردگار عباد و خالق سياه و سفيد و روز و شب و شمس و قمر مىخوانم براى خير دنيا و عقباى شما آنگاه گفت اى ملك ترا بپدران بر گذشته تو سوگند مىدهم كه از اين مردمان